مجموعة مؤلفين
215
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
آنجا كه در اتاق ساكن شده بوديم ، طرفى [ كه ] بنده نشسته بودم ، زير دست بنده فريدالملك پايين تر از ايشان جناب شيخ مهدى خان ، بعد ازاو عليخان ، بعد ميرزا محمود خان و ميرزا احمدخان ، طرف ديگر بخارى آقاى محير الملك ، بعد معتضد دفتر ، بعد سيد خطيب ، بعد ابوترابخان ، برادرزاده جناب محيرالملك ، بعد هاشم خان پسر جناب فريدالملك ، بعد مسعودخان پسر فريدالملك نشسته ، تا ساعت شش مشغول صحبت ، بسيار خوش گذشت ، بعد شام صرف نموده ، به منزل آمده ، استراحت شد . [ 16 ] [ نوبه وتب در ماهى دشت ] امروز دوشنبه 23 شهر شوال هزار و سيصد و بيست و دو است ، صبح زود برخاسته ، نماز خوانده ، چاى صرف شد . گاهى خيال كرديم كه امروز توقف كنيم ، گاهى خيال كرديم كه حركت كنيم . آخر خيال بر حركت نموديم . گفتم : قاطر چى ها آمده ، بنه بستند . قاطرها را حمل نموديم ، خودمان هم لقمه نانى به دهان گذاشته ، تذكره و لوازماتى كه لازم بود ، گرفتيم . شش ساعت به غروب مانده از شهر كرمانشاهان سوار شده حركت كرديم ، در سه ساعت و نيم كه دو و نيم به غروب مانده بود ، وارد منزل شديم . در عمارت كدخدا سليم كه يورته « 1 » قديمى بود منزل نموديم ، خود كدخدا منزل نبود ، پسر و اهل خانه ايشان بودند . عيال كدخدا ضعيفه كدبانويى « 2 » است ، بيرون آمده ، احوال پرسى نمود ، قورى چاى براى من و احمد خان آوردند ، خورديم . آتش آوردند ، بخارى آتش نمودند ، چاى خودمان را هم حاضر كردند ، مشغول چاى خوردن شده ، نماز خوانده ، نزديك غروب هم بنده ، نوبه نمودم . رئيس گمرك ماهيدشت « 3 » هم چون با بنده سابقه داشت و اسم ايشان ، « 4 » به ديدن بنده آمدند . بعد ، بنده تب كردم . گفتند ، فردا هارون آباد جو و كاه كم است . گفتيم ، قاطر چى ها بار جو بردارند .
--> ( 1 ) . يرت و يورد . مسكن و منزل ، جا و مكان را گويند . دهخدا ، ذيل واژه ( 2 ) . اصل : كت بانويى ( 3 ) . اصل : ماهدشت در همه موارد ( 4 ) . افتادگى دارد